لغت نامه دهخدا
( آفت رسیده ) آفت رسیده. [ ف َ رَ / رِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آفت زده. مَؤوف. آکفت دیده.
- کِشتی آفت رسیده؛ بسن یا ملخ یا تگرگ یا خشکی یا زنگ و یرقان و یا سرمازدگی و مانند آن زیان دیده. آفت زده.
( آفت رسیده ) آفت رسیده. [ ف َ رَ / رِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آفت زده. مَؤوف. آکفت دیده.
- کِشتی آفت رسیده؛ بسن یا ملخ یا تگرگ یا خشکی یا زنگ و یرقان و یا سرمازدگی و مانند آن زیان دیده. آفت زده.
( آفت رسیده ) ( اسم ) مبتلا بافت آسیب دیده و آفت زده: کشتی آفت رسیده زراعت آفت رسیده.
آکفت دیده
آفترسیده
آفت زده. لاله داغ دیده را مانم/ کِشت آفت رسیده را مانم. «رهیمعیری»
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا در زمین رسیده باران شرار گردد در مزرع امید آفت رسیدهٔ ما
💡 ولی کس را به بیداری ندیده ز خوابش گویی این آفت رسیده
💡 ز دیده بر دلم آفت رسیده ازین رو می نبینم روی دیده
💡 ما خط رسانده ایم به مهر مسلمی آفت رسیده را غم باج و خراج نیست
💡 از برق انتظاری بگداخت چشم زارم بر کشتزار صبرم آفت رسیده بی تو