لغت نامه دهخدا
( آکنده گوش ) آکنده گوش. [ ک َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) اصم. کر. مجازاً، اندرزناپذیر. که پند ننیوشد:
فراوان سخن باشد آکنده گوش
نصیحت نگیرد مگر در خموش.سعدی.پریشیده عقل و پراکنده هوش
ز قول نصیحتگر آکنده گوش.سعدی.بفریادتا برنداری خروش
سخن نشنود مرد آکنده گوش.؟