لغت نامه دهخدا
ثخین. [ ث َ ] ( ع ص ) سطبر و سخت. || محکم. || غلیظ. || حلیم. بارزانت. رزین. || مردی ثخین السلاح؛ مردی باسلاح و بعضی گفته اند یقال للاعزل الذی لاسلاح معه، اعزل ثخین، مرد بی سلاح. || ثوب ثخین النسج؛ جامه سطبرباف. ج، ثخن.
ثخین. [ ث َ ] ( ع ص ) سطبر و سخت. || محکم. || غلیظ. || حلیم. بارزانت. رزین. || مردی ثخین السلاح؛ مردی باسلاح و بعضی گفته اند یقال للاعزل الذی لاسلاح معه، اعزل ثخین، مرد بی سلاح. || ثوب ثخین النسج؛ جامه سطبرباف. ج، ثخن.
(ثَ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - ستبر، سخت. ۲ - محکم، استوار. ۳ - غلیظ. ۴ - حلیم، بردبار.
سخت و ستبر، غلیظ و سنگین، ثخنائ جمع
( صفت ) ۱- ستبر و سخت. ۲- محکم استوار. ۳- غلیظ. ۴- حلیم بردبار بارزانت رزین.
سطبر و سخت محکم غلیظ حلیم
ستبر، سخت.
محکم، استوار.
غلیظ.
حلیم، بردبار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بَطائِنُها مِنْ إِسْتَبْرَقٍ جمع بطانة و الاستبرق الدیباج الثخین الغلیظ.