( آغز ) آغز. [ غ ُ ] ( اِ ) شیرماک. رجوع به آغوز شود.
اغز. [ اُ ] ( اِخ ) طائفه ای از ترکمانان که در شمال دریاچه ارال و حدود مصب رودهای سیحون و جیحون و دشت میان دریای ارال و خزر سکنی داشتند.و سپس جمعی از آنان را سامانیان در بلاد شمال ماورأالنهر جای دادند و سلجوقیان عشیره ای از همین قبیله اند و همچنین ترکان عثمانی عشیره کوچکی از آنان اند.
اغز. [ اَ غ َزز ] ( اِخ ) کمیل بن اغز. بربری است. ( منتهی الارب ). کمیل بن اغز، معروف است. ( شرح قاموس ). و اغز اصل کلمه غز است. ( یادداشت بخط مؤلف ). کلمه ایست که مسلمانان، قبیله ترک اغز را بدان می نامیدند. ( از حاشیه برهان چ معین ذیل کلمه غز ). و رجوع به دائرةالمعارف اسلام و همین لغت نامه ذیل غز شود.
( آغز ) (غُ ) ( اِ. ) نک آغوز.
( آغز ) ( اسم ) شیرماک آغوز
شیر ماک
کمیل بن اغز. بربری است
اُغُز
رجوع شود به:غز
(جانوری): نک آغوز. آغز به زبان بهاری به صورت آغِز صرف شده؛ و اشاره به دهان انسان یا هر موجودی است.
💡 قوی ایکیریاللیغی ساتسین خوزه ئین بیر ماناتا دیشی دوشموش قوجانین آغزی نه دیر دیللنسین
💡 شَهد و شکر به کام تو، عمرت زیاد باد ! دوْنیا وارکن، آغزون دوْلی داد اوْلسون
💡 حرفش زلال و روشن چون روغن چراغ سؤز آغزیندا اریردی یاغلارکیمی
💡 بوگورن دایره نی هاله گمان ایتمه که چرخ آغزین آچوب مه شبگردیمه حیران اولموش
💡 ساری یازلیقدان اولان گوللی قیزارمیش سنگک گره ک آغزوندا اریک تک ازیلیب هللنسین
💡 آغزیندا دادلی سؤزلریوی سن ده (شهریار) ائیله پیشیر کی , خالق دادیندان دویانماسین