سیچیدن

لغت نامه دهخدا

سیچیدن. [ دَ ] ( مص )( از: سیچ، سیج + یدن، پسوند مصدری ) پهلوی «سچیدن » استاد هنینگ پس از ذکر «پسیچیدن » و ارتباط آن با سغدی «پتس یچ - پتسچ از پتی ساچایا» گوید: لازم است یادآور شویم «سیچیدن » از تحلیل غلط تلفظ خطای بسیچ «بیسچ » ناشی شده و در حقیقت وجود نداشته. ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ). مهیا ساختن. ( فرهنگ رشیدی ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ):
تو بی رنج را رنج منمای هیچ
همه مردی و داد دادن بسیچ.فردوسی.بزودی بر این کار کردن بسیچ
نباید درنگ اندر این کار هیچ.فردوسی.رجوع به سیجیدن شود.

فرهنگ معین

(دَ ) (مص ل. ) نک بسیجیدن.

فرهنگ عمید

۱. بسیچیدن، بسیجیدن، مهیا ساختن، تهیه دیدن.
۲. نظم وترتیب دادن، سامان دادن.

ویکی واژه

نک بسیجیدن.

جمله سازی با سیچیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بسیچیدن بازگشتن کنید مبادا که تاراج و کشتن کنید

💡 بباید بسیچیدن این کار را پذیره شدن رزم و پیکار را

💡 بپیچم سر از هر چه پیچیدنی بسیچم به کار بسیچیدنی

💡 نامه چون شد نبشته پیچیدند رفتن راه را بسیچیدند