آسیابان

لغت نامه دهخدا

( آسیابان ) آسیابان. ( ص مرکب، اِ مرکب ) آسبان. طَحّان:
چو بشنید از آسیابان سخُن
نه سر دید از آن کار پیدا نه بن.فردوسی.فروماند از آن آسیابان شگفت
شب تیره اندیشه اندرگرفت.فردوسی.هر آنکس که او فرّ یزدان ندید
از این آسیابان بباید شنید.فردوسی.گشاد آسیابان در آسیا
به پشت اندرش بار لختی گیا.فردوسی.بدو آسیابان بتشویر گفت
که جز تنگدستی مرا نیست جفت.فردوسی.بشد آسیابان دو دیده پرآب
بزردی دو رخسار چون آفتاب.فردوسی.پدرْمان یکی آسیابان پیر
بر این دامن کوه نخجیرگیر.فردوسی.از این آسیابان بپرسید مه
که بَرْسَم کرا خواهی ای روزبه ؟فردوسی.از بس که بر تو برگشت این آسیای گیتی
چون مرد آسیابان پرگرد آسیائی.ناصرخسرو.آسیابان را به بینی چون از او بیرون شوی
وندرین جا هم ببینی چشمت ار بیناستی.ناصرخسرو.

فرهنگ معین

( آسیابان ) (ص. اِ. ) کسی که نگه داری و ادارة آسیاب را بر عهده دارد.

فرهنگ عمید

( آسیابان ) ۱. کارگر آسیا.
۲. کسی که در آسیا غلات را آرد می کند، صاحب آسیا.

فرهنگ فارسی

( آسیابان ) ( صفت ) متصدی و نگهبان آسیا صاحب آسیا آسبان طحان.
آسبان طحان
کارگر آسیا، صاحب آسیا، آسیاوان و آسبان هم گویند

ویکی واژه

آنکه نگهداری و اداره آسیا را بر عهده دارد. آسیابانی.

جمله سازی با آسیابان

💡 کتاب مشتمل است بر سه داستانِ «آسیابان سور» و «شمشاد پیر» و «خرابات» که اوّلی به عبدالله انوار تقدیم شده است.

💡 آسیابان سور یک مجموعهٔ داستان از خسرو حمزوی است که در سالِ ۱۳۸۲ منتشر شد.

💡 او در پتروویچی، استان اسمولنسک در شوروی (روسیهٔ امروزی) در یک خانواده آسیابان یهودی، متولد شد.[یادداشت ۴]

💡 با نگار آسیابان گفتم ای عمر ابد گفت اگر امشب بیایی با تو نوبت می رسد

💡 آسیابانسرا روستایی از توابع بخش کوهستان شهرستان تنکابن در استان مازندران ایران است.

💡 به گردش هر نفس رنگ بهارت دست می‌ساید چه لازم آسیابانت‌ کند وضع پشیمانش