لغت نامه دهخدا
( آسیابانی ) آسیابانی. ( حامص مرکب ) حرفه آسیابان. طِحانت. آسبانی:
آنکه رفتم بکسب فضل و هنر
کاشکی رفتمی بدهقانی
کاش کردی بدهر بخت سیاه
روسفیدم به آسیابانی.؟
( آسیابانی ) آسیابانی. ( حامص مرکب ) حرفه آسیابان. طِحانت. آسبانی:
آنکه رفتم بکسب فضل و هنر
کاشکی رفتمی بدهقانی
کاش کردی بدهر بخت سیاه
روسفیدم به آسیابانی.؟
( آسیا بانی ) شغل آسیابان آسبانی.
عمل و شغل آسیابان. شما چرا به آسیابانی قناعت کردهاید؟ «طالبوف»
💡 هم جان تویی، هم تو جهان، هم جوی و هم آب روان هم آسیابانی بدان هم گندمی، هم آسیا
💡 تا به همواری رسد دور درشتیهای طبع هرکه را رنگیست باید آسیابانی کند
💡 ۱۳۹۴، کتاب به مثابه یک اثر هنری، گفتگوکننده: محمد آسیابانی، خبرگزاری کتاب
💡 به قیروان نرود پای کاروان پویی به آسمان نرسد دست آسیابانی
💡 ۱۳۹۴ کتاب به مثابه یک اثر هنری، گفتگوکننده: محمد آسیابانی، خبرگزاری کتاب