لغت نامه دهخدا
باد و بود. [ دُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) روزگار و زمانه. حکیم سنایی فرماید:
هرکه چون عیسی از شره بجهد
از غم باد و بود خود برهد.سنائی ( از شرح حدیقه ) ( از آنندراج ).ظاهراً مرادف بود و نبود، هست و نیست، گذشته و آینده هم باشد.
باد و بود. [ دُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) روزگار و زمانه. حکیم سنایی فرماید:
هرکه چون عیسی از شره بجهد
از غم باد و بود خود برهد.سنائی ( از شرح حدیقه ) ( از آنندراج ).ظاهراً مرادف بود و نبود، هست و نیست، گذشته و آینده هم باشد.
(دُ ) (اِمر. ) ۱ - مجازاً به معنای تکبر و خودبینی. ۲ - هستی و لوازم آن.
مجازاً به معنای تکبر و خودبینی.
هستی و لوازم آن.
💡 زان شکار و انبهی و باد و بود دست در کن هیچ یابی تار و پود
💡 به باد و بود محمد نگر که چون باقیست ز بعد ششصد و پنجاه سخت بنیادست
💡 تا بدانی که دین به صورت نیست باد و بودش چنین ضرورت نیست
💡 ما را مسلم آمد شادی و خوشدلی کز باد و بود اندک و بسیار فارغیم
💡 این همه باد و بود تو خواب است خواب را حکم نی، مگر به مجاز
💡 مجلس انس تو خرم چو ارم باد و بود زانکه از عدل تو عالم بخوشی چون ارم است