ارومه

حمد و ستایش ویژهٔ پروردگاری است که امیر مؤمنان را از میان پیروان آن آیین سترگ برگزید؛ آیینی که نهال پربارش سر به فلک کشیده، بنیان استوارش ریشه‌گستر شده، ارومه‌های اصیلش استحکام یافته و جرثومه‌های نابش در گیتی رسوخ کرده است. (تاریخ بیهقی، تصحیح ادیب، ص ۲۹۹) همچنین، هنگامی که ایلک خان بر ماوراءالنهر چیره شد، فرمانروایان آل سامان و فرزندان و نوادگان ایشان را به اسارت گرفت و آن سامان گران‌مایه را از ارومه و تبار اصیل آن خاندان، تهی و بی‌بهانه ساخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی، ص ۲۷۵) واژهٔ اُرومه (بر وزن اَفوعل) در زبان فارسی کهن، به معنی ریشه، بن و بیخ درخت یا هر گیاه دیگر است و در مفهوم گسترده‌تر، به‌صورت مجازی بر نسل، تبار، خاندان و اساس هر چیز دلالت دارد. جمع این واژه در صورت «اُروم» به‌کار می‌رود و در متون ادبی و تاریخی، گواهی بر اصالت و دیرینگی چیزی یا کسی است.

لغت نامه دهخدا

( ارومة ) ارومة. [ اَ / اُ م َ ] ( ع اِ ) بن درخت. ریشه درخت. بیخ درخت و جز آن. کونه درخت. ( مهذب الاسماء ). اصل. اساس. ج، اُروم. ( مهذب الاسماء ): الحمد الذی انتخب امیرالمؤمنین من اهل تلک الملة التی علت غراسها و رست اساسها و استحکمت ارومتها و رسخت جرثومتها. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 299 ). ایلک خان ماوراءالنهر بتصرف گرفت و ملوک آل سامان و اولاد و احفاد ایشان را بدست آورد و آن خطه از ارومة و جرثومه ایشان خالی کرد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 275 ). || مجازاً نسل. اهل. آل. خاندان: الحمد ﷲالذی اختار محمداً صلی اﷲ علیه و آله و سلم من خیر اسرة و اجتباه من اکرم اُرومة و اصطفاه من افضل قریش حسباً و اکرمها نسباً... ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 298 ). چون ایلک خان بخارا بگرفت ابوالحرث مکحول و عبدالملک و ابوابراهیم و ابویعقوب فرزندان نوح بن منصور را بدست آورد و اعمام ایشان ابوزکریا و ابوصالح غازی و ابوسلیمان و دیگر بقایای ارومه آل سامان را بگرفت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 218 ). اول پادشاه از ارومه ایشان اباابراهیم اسماعیل بن احمد بود که عمرو لیث رابناحیت بلخ بگرفت. ( ترجمه تاریخ یمینی، نسخه خطی در عنوان: ذکر امراء سامانی و مقادیر ایام ایشان ).
ارومه. [ اَ م َ / م ِ ] ( اِ ) علفی که اشخار از آن حاصل شود. شخار. اشنان. اشنه. اشنان القصارین. غاسول رومی.

فرهنگ معین

(اُ یا اَ مَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - بُن درخت، ریشة درخت. ۲ - اصل، اساس.

فرهنگ عمید

۱. ریشۀ درخت.
۲. اصل، اساس.
۳. خاندان، دودمان.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - بن درخت بیخ درخت کونهئ درخت. ۲ - اصل اساس پایه. ۳ - نسل اهل آل. ۴ - علفی که اشخار از آن حاصل شود شخار اشنان اشنه.
علفی که از آن اشخار حاصل شود

ویکی واژه

بُن درخت، ریشة درخت.
اصل، اساس.

جمله سازی با ارومه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نباشد جزاندیشهٔ دوستان فلک یارومهر ردان بوستان

کژ یعنی چه؟
کژ یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز