لغت نامه دهخدا
( آسیائی ) آسیائی. ( ص نسبی ) منسوب به برّ و قاره آسیا: ملل آسیائی. || منسوب به آسیای حبوب. رحوی.
- آسیائی کردن؛ خرد کردن به آسیا. سخت نرم سائیدن.
- || بدور آوردن چون آسیا.
( آسیائی ) آسیائی. ( ص نسبی ) منسوب به برّ و قاره آسیا: ملل آسیائی. || منسوب به آسیای حبوب. رحوی.
- آسیائی کردن؛ خرد کردن به آسیا. سخت نرم سائیدن.
- || بدور آوردن چون آسیا.
( آسیائی ) منسوب به قاره آسیا
asiatico
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از بس که بر تو بگذشت این آسیای گیتی چون مرد آسیابان پر گرد آسیائی
💡 آسایشت نبینم ای چرخ آسیائی خود سوده مینگردی ما را همی بسائی
💡 آسیا شد سخره بهر دست شاهان اروپ آسیائی خرد، همچون دانه اندر آسیا
💡 از بس که بهر روزی گردیده ام جهان را دستار بر سر من چون سنگ آسیائیست
💡 آسیائی از نو احداث آمد اندر همزئو ز اهتمام آنکه وصفش بسته واصف را زبان