در ساختار دستوری به صورت «آدَمی» به کار رفته است، در اصل اسمی عربی است که به معنای فردی از نسل و تبار «آدم ابوالبشر»، یعنی نخستین انسان بر اساس باورهای ابراهیمی و اساطیری، اطلاق میشود. این واژه، که در زبان فارسی کاربرد بسیار وسیعی دارد، مترادف با مفاهیمی چون «اِنس»، «اِنسی»، «انسان»، «بشر»، «مردم»، «مردمی»، «ناس» و «اَناس» است. در واقع، «آدمی» اشاره به سرشت و جوهر انسانیت دارد و در نوشتار رسمی، به جایگاه فرد به عنوان عضوی از نوع بشر تأکید میورزد. جمع این واژه در ادبیات کلاسیک، «آدمیّین» ذکر شده است که نشاندهنده سابقۀ طولانی و جایگاه ریشهدار آن در زبان فارسی است.
در بافت زبان فارسی، فراتر از یک اشاره صرف به گونهشناسی زیستی، بار معنایی اخلاقی و اجتماعی به خود میگیرد. هنگامی که از «آدمی» سخن گفته میشود، اغلب صفاتی چون خرد، شعور، احساس، و توانایی تفکر و تمایز میان خیر و شر نیز مستتر است. در متون کهن و معاصر، این واژه برای توصیف فردی که دارای صفات نیکوی انسانی است به کار میرود؛ همچون «آدمِ حسابی» یا «آدمِ خوب». در مقابل، هنگامی که به نقیصه یا نقص در صفات انسانی اشاره دارند، از عباراتی نظیر «بیشرف» یا «بیمروت» استفاده میکنند که به طور ضمنی نفیِ صفت «آدمی بودن» است. این کاربرد نشان میدهد که این واژه برای تعریف کاملترین الگوی وجودی انسان به کار میرود.
( آدمی ) آدمی. [ دَ ] ( ع اِ )یک تن از اولاد آدم ابوالبشر. اِنس. اِنسی. انسان. بشر. مردم. مردمی. ناس. اناس. ج، آدمیین:
شیب تو با فراز و فراز تو با نشیب
فرزند آدمی بتو اندر بشیب و تیب.رودکی.چنین گفت ه̍رون مرا روز مرگ
مفرمای هیچ آدمی را مجرگ.رودکی یا ابوشکور.هر آنکو گذشت از ره مردمی
ز دیوان شمر مشمرش زآدمی.فردوسی.نه در وی آدمی را راه رفتن
نه در وی آبها را جوی فرکند.عباس ( از فرهنگ اسدی، خطی ).جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کار آدمی مرگ است. ( تاریخ بیهقی ). آدمی را از مرگ چاره نیست.( تاریخ بیهقی ). و این است عاقبت آدمی. ( تاریخ بیهقی ). چه از سلطان کریمتر و شرمگین تر آدمی نتواند بود. ( تاریخ بیهقی ). آدمی معصوم نتواند بود. ( تاریخ بیهقی ). آدمی از چهار چیز ناگزیر بود، اول نانی، دوم خلقانی، سوم ویرانی، چهارم جانانی. ( قابوسنامه ).
هر آنکس که پیدا شود زآدمی
فراوان نماند بروی زمی.شمسی ( یوسف و زلیخا ).هرگز من و پدران من بمثل مورچه ای را نیازرده ایم تا بهلاکت آدمی چه رسد. ( تاریخ برامکه ).
آدمی بعیب خویش نابینا بود. ( کیمیای سعادت ). آدمی را [ لذات ] بیهوده از کار آخرت بازمیدارد. ( کلیله و دمنه ). بشناختم که آدمی شریفتر خلائق و عزیزتر موجودات است. ( کلیله و دمنه ). و آدمی در کسب آن چون کرم پیله است. ( کلیله و دمنه ).
زآدمی ابلیس صورت دید و بس
غافل از معنی شد آن مردود خس.مولوی.قیمت هر آدمی باندازه همت اوست. ( تاریخ گزیده ).
- امثال:
آدمی از زبان خود ببلاست.مکتبی.سخن نه بجای خویش گوینده را زیان آرد.
آدمی از سنگ سخت تر و از گل نازکتر است؛ مردم گاه تحمل رنجهای گران کند و گاه از اندک ناملائمی رنجور یا هلاک شود.
آدمی از سودا خالی نباشد؛ هر کسی را هوسی خاص است.
آدمی به امید زنده است؛ امید مایه تشویق بکار و تحمل مشقات حیات باشد.
آدمی بی خرد ستور بود.سنائی.خرد اصل و مایه امتیازآدمی از دیگر جانوران است.
آدمی جائزالخطاست؛ همه کس را سهو و خبط وگناه بی اراده تواند بودن.
آدمی چون بداشت دست از صیت
هرچه خواهی بکن که فاصنع شیت.
( آدمی ) آدم، انسان: تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید که نامت نهند آدمی (سعدی: ۶۶ ).
( آدمی ) ( صفت ) منسوب به آدم از فرزندان آدم آدمیزاد انسان جمع: آدمیان.
منسوب به آدم
یکی از فقها و محدثیه شیعه
آدمی (فیلم ۱۹۶۸). آدمی ( انگلیسی: Aadmi ) یک فیلم به کارگردانی ای. بیمسینگ است که در سال ۱۹۶۸ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به دیلیپ کومار، مانوج کومار، و وحیده رحمان اشاره کرد.
آدمی (فیلم ۱۹۹۳). آدمی ( انگلیسی: Aadmi ) یک فیلم به کارگردانی ارشد خان است که در سال ۱۹۹۳ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به میتون چاکرابورتی و گائوتامی اشاره کرد.
منسوب به آدم. تن آدمی شریف است به جان آدمیت. «سعدی»