لغت نامه دهخدا
استحلاف. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) سوگند دادن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ). احلاف. سوگند خواستن. ( زوزنی ). طلب کردن سوگند: خرمیل، بعد از استحلاف ایشان و استیمان از قبل سلطان بیرون آمد. ( جهانگشای جوینی ).
استحلاف. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) سوگند دادن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ). احلاف. سوگند خواستن. ( زوزنی ). طلب کردن سوگند: خرمیل، بعد از استحلاف ایشان و استیمان از قبل سلطان بیرون آمد. ( جهانگشای جوینی ).
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. )سوگند خواستن، قسم دادن.
سوگند دادن.
سوگنددادن، سوگندخواستن، طلب سوگندکردن
( مصدر ) سوگند خواستن طلبیدن قسم سوگند دادن.
سوگند خواستن، قسم دادن.
💡 همچنین این اصطلاحات میتوانند در سیستمهای آروماتیک هتروسیکل شش عضوی، مانند پیریدین که در آن اتم نیتروژن به عنوان یکی از استخلافها در نظر گرفته میشود، استفاده شوند. به عنوان مثال، نیکوتینآمید و نیاسین، الگوی استحلافی متا روی حلقه پیریدین نشان میدهند، در حالی که کاتیون پرالیدوکسیم یک ایزومر ارتو است.