آشفته حالی
مترادفها
پریشانی، آشفتگی، بیقراری، ناآرامی، بیتابی
متضادها
آرام، خوش، شاد
لغت نامه دهخدا
( آشفته حالی ) آشفته حالی. [ش ُ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) چگونگی و صفت آشفته حال.
فرهنگ فارسی
( آشفته حالی ) حالت و کیفیت آشفته حال
ویکی واژه
آشفتهحالی
وضع و حالت آشفته حال، پریشانی و آشفتگی حال؛ پریشان خاطری. منال ای دل که در زنجیر زلفش/ همه جمعیت است آشفته حالی. «حافظ»
جمله سازی با آشفته حالی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به هم طومار زلف یار را، مشّاطه می پیچد دل من، گرگشاید دفتر آشفته حالی را
💡 دو عالم معنی آشفته حالی در گره دارم دل افسردهام مهریست بر طومار گیسویی
💡 دیدی مرا و گفتی آشفته حالی آری سودائی غم عشق آشفته است حالش
💡 سواد زلف تو زآشفته حالی دل ما هزار نسخه خوش خط معتبر دارد
💡 عیان است ازشکست رنگ ما وضع پریشانی چه لازم شانهکردن طرهٔ آشفته حالی را
💡 دوش بهر گریه در هجرت مجالی داشتم با خیال طرهات آشفته حالی داشتم
💡 او با چنان آشفته حالی از خانه خارج شد که همه متوجه شدند اتفاق ناگواری در زندگی شخصی او رخ داده است که آرامشش را بر هم زده است.
💡 وضعیت آشفته حالیِ اقتصادی در این منطقه باعث شده است که بسیاری از خانوادهها با چالشهای جدی در تامین نیازهای اولیه و هزینههای زندگی روبرو شوند.
💡 پس از شنیدن خبرهای ناگوار، او در آشفته حالی به خیابانها زد و سعی داشت با صحبت کردن با دیگران، آرامش درونی خود را دوباره بازیابد.