بازآوردن

واژه «بازآوردن» به معنای دوباره آوردن، برگرداندن یا واپس آوردن چیزی است و در متون کهن فارسی به مفهوم مراجعت دادن، تجدید کردن یا بازگرداندن کسی یا چیزی به جایگاه یا حالت قبلی استفاده شده است. این واژه در ادبیات کلاسیک، از رودکی و دقیقی تا فردوسی و نظامی، به کار رفته و نشان‌دهنده بازگرداندن چیزی ارزشمند یا مهم، مانند فره یا دارایی، به جایگاه خود بوده است. در متون تاریخی نیز «بازآوردن» به معنای بازگرداندن حکومت، دارایی یا حتی شفاعت افراد دیده می‌شود. کاربرد کنایی آن شامل انتقام گرفتن یا گرفتن حق، مانند «کینه یا خون بازآوردن» نیز بوده است. در فرهنگ معاصر، معنای این واژه همان بازگرداندن یا دوباره آوردن است و در فناوری اطلاعات، به معنای بازسازی، نوسازی یا کپی اطلاعات از یک رسانه به همان رسانه یا تازه‌سازی صفحات نمایش و گزارش‌هاست. به بیان ساده، هر عملی که باعث بازگشت چیزی به حالت اولیه یا احیا و تجدید آن شود، «بازآوردن» نامیده می‌شود. بنابراین این واژه هم در ادبیات کلاسیک و هم در کاربردهای مدرن فارسی دارای معنای واحد اصلی یعنی «بازگرداندن و دوباره آوردن» است و می‌تواند هم مادی و هم معنوی، هم واقعی و هم کنایی باشد.

لغت نامه دهخدا

( بازآوردن ) بازآوردن. [ وَ دَ ] ( مص مرکب ) مراجعت دادن. تجدید کردن. برگرداندن.واپس آوردن. واپس دادن. ( ناظم الاطباء ):
رو تا قیامت ایدر زاری کن
کی مرده را بزاری باز آری ؟رودکی.که یارد شدن پیش گردان چین
که بازآورد فره پاک دین.دقیقی.بدو گفت هومان که بازآر هوش
مکن بیش تندی و چندان مجوش.فردوسی.هم بنگذاشتند که باکالنجار را پس از چندین نفرت بدست بازآورده آمدی و گفتنداینجا عامل و شحنه باید گماشت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 476 ). اردشیر بابکان... دولت شده عجم را بازآورد. ( تاریخ بیهقی ). حیلت میساخت [ آلتونتاش ]... تا رضاء آن خداوند را بباب ما دریافت و بجای بازآورد. ( تاریخ بیهقی ).
کسی را مگردان چنان سرفراز
که نتوانی آورد از آن پایه باز.اسدی.ور بپرسیش یکی مشکل گویدت بخشم
سخن رافضیانست که آوردی باز.ناصرخسرو.و رعایا از این سبب رنجور بودند و پس او بقانونی واجب بازآورد. ( فارسنامه ابن البلخی ص 93 ). و من آمدم تا بواجب بازآرم و ازین گونه بدعتی نهاد. ( فارسنامه ابن البلخی ص 84 ).
صدهزاران چو تو به آب برد
تشنه بازآورد و غم نخورد.سنایی.و شاد بخانه رفت و عذر از عروس خواست و استمالت و دلگرمی داد و بخانه بازآورد. ( سندبادنامه ص 263 ).
زمرد را سوی کان آورد باز
ریاحین را ببستان آورد باز.نظامی.منزل شب راتو دراز آوری
روز فرورفته تو بازآوری.نظامی.یکی از بندگان عمرولیث گریخته بود، کسان در عقبش رفتند و بازآوردند. ( گلستان ).
گر از جفای تو روزی دلم بیازارد
کمند شوق کشانم بصلح بازآرد.سعدی ( غزلیات ).داروی دل نمیکنم کآنکه مریض عشق شد
هیچ دوا نیاورد باز به استقامتش.سعدی ( طیبات ).شفاعت کردند و او را بقم بازآوردند و بسیاری اعزاز و اکرام کردند. ( تاریخ قم ص 215 ). || کینه یا خون بازآوردن؛ کنایه از انتقام کشیدن یا گرفتن خون. ستدن خون. گرفتن. اخذ کردن. ستدن:
بدو گفت: ار این کینه بازآوری
سوی من سر بی نیاز آوری.فردوسی.بدادار دارنده سوگند خورد
که هرگز تنم بی سلیح نبرد
نباشد،نه رخ را بشویم ز خاک

فرهنگ معین

( بازآوردن ) (وَ دَ ) (مص م. ) برگرداندن، دوباره آوردن.

فرهنگ عمید

( بازآوردن ) دوباره آوردن، برگرداندن، واپس آوردن: شو تا قیامت آید زاری کن / کی رفته را به زاری باز آری؟ (رودکی: ۵۱۱ ).

فرهنگ فارسی

( باز آوردن ) ( مصدر ) دوباره آوردن بر گرداندن.

فرهنگستان زبان و ادب

بازآوردن
{refresh} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] 1. تکرار کردن یک عمل که درنهایت به بازسازی یا احیای ویژگی های آن منجر می شود 2. کپی کردن اطلاعات از یک رسانۀ ذخیره سازی در همان رسانه

دانشنامه آزاد فارسی

بازآوردن. بازآوردن (Refresh)
12046400.jpg
(یا: نوسازی) بازآوری تصاویر یک صفحه نمایشدر فواصل زمانی معین جهت فعال نگهداشتنآن و همچنین بازسازی گزارشیا بانک اطلاعاتیبا توجه به داده های جدید یا پس از انجام تغییرات در ساختارآن ها.

ویکی واژه

riportare
برگرداندن، دوباره آوردن.

جمله سازی با بازآوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گایوس در ۱۲۴ق. م به مقام تریبونی برگزیده شد. وی سعی کرد برنامه‌های تیبریوس را دنبال کند برای هماهنگی بیشتر با قوای اقتصادی و سیاسی حکومت روم کوشید تا چهار طبقهٔ روستائیان، سپاهیان، پرولتاریا و بازرگانان را با خود همراه کند. روستائیان را با تجدید قوانین برادرش و تعمیم آن به زمین‌های دولتی در ایالات، و بازآوردن هیئت ارضی و نظارت شخصی بر عملیات آن پشتیبان خویش ساخت.