لغت نامه دهخدا
ابریشمی. [ اَ ش َ ] ( ص نسبی ) ابریشم فروش. ابریشم تاب. ابریسمی. || از ابریشم: دستمال ابریشمی. || منسوب به ابریشم.
ابریشمی. [ اَ ش َ ] ( ص نسبی ) ابریشم فروش. ابریشم تاب. ابریسمی. || از ابریشم: دستمال ابریشمی. || منسوب به ابریشم.
۱. آنچه از ابریشم بافته یا ساخته شده باشد.
۲. (اسم، صفت نسبی ) ابریشم فروش.
۳. مانند ابریشم، نرم.
۴. (اسم ) (پزشکی ) = کاپوت
( صفت ) منسوب به ابریشم. ۱ - ابریشم فروش. ۲ - ابریشم تاب. ۳ - ( اسم ) ( مستحدث ) غلافی از لاستیک و مانند آن که برای حفظ از سرایت امراض مقاربتی آلت رجولیت را بدان پوشانند کاپوت. یا دستمال ابریشمی. دستمال بافته از ابریشم.
{seriseous} [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی نوعی کرک پوش پوشیده از کرک های بلند و خوابیده و ابریشم مانند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از فیلمهایی که وی در آنها نقش داشتهاست، میتوان به شرلوک هلمز و پرونده جوراب ابریشمی اشاره نمود.
💡 اجزاء سرباره یا رشتهها در آهن فرفورژه به آن خواصی میدهد که در سایر اشکال فلزات آهنی یافت نمیشود. تقریباً 250000 گنجاندن در هر اینچ مربع وجود دارد. یک شکستگی تازه رنگ مایل به آبی شفاف با درخشندگی ابریشمی بالا و ظاهر فیبری را نشان می دهد.
💡 مطرب مجلس بساز، پرده ابریشمیت تا همه بر هم زنیم، پنبه پشمینه پوش
💡 شکلی از آب روان به نام تاربانه برای لباس ساری وجود دارد. تاربانه یک پارچه نخ ابریشمی و طلایی در ساری است. پارچه مورد استفاده در تولید تاربانه دارای تار ابریشم و پود زربفت است.
💡 پارچه اطلس از ابریشم بافته میشود و جامهٔ اطلسی جامهٔ ابریشمی پرزداری است که روی آن پرزدار و پشتش بیپرز است و پرزش کمتر از مخمل است. پارچهٔ اطلس نقشی ساده دارد و یک سوی آن براق است.