ارزی

لغت نامه دهخدا

ارزی. [ اَ ] ( ص نسبی ) منسوب به ارز، از قرای طبرستان.
ارزی. [ اَ رُزْ زی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوبست به اَرُزّ به معنی برنج و نسبت است به برنج پز و رزی بحذف همزه هم آمده است. مشهور بدین نسبت محمدبن عبداﷲ الارزی است. رجوع به انساب سمعانی شود.
ارزی. [ ] ( اِخ ) اسفراینی. او راست: عجائب الدنیا. وفات وی به سال 279 هَ.ق. بود. ( کشف الظنون ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به ارز مربوط به ارز. یا معامت ارزی. معامله ها و خرید و فروشهایی که در کار اوراق و اسناد بها دار بانکی صورت میگیرد.
اسفراینی اوراست عجائب الدنیا

جمله سازی با ارزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با تجزیه و تحلیل موارد فوق برای ارزیابی اطلاعات پیچیده شرکتی و رقابتی و سپس ارائه به برنامه ریزان و تصمیم گیرندگان شرکت، با هدف بهبود زمان و کیفیت فرایند تصمیم‌گیری.

💡 من بدین زنجیر ارزیدم که بستندم بپای کاش میپرسید کس، کایشان بچند ارزیده‌اند

💡 اسلام‌آباد (قیر و کارزین)، روستایی از توابع بخش افزر شهرستان قیر و کارزین در استان فارس ایران است.

💡 و در این حالت بر کنار آخور بودیم. امیر علی اسبی نامزد کرد بیاوردند و به کسان من دادند. ارزیدی سیصد دینار نشابوری.

💡 بنابراین یک مجموعه آزمون مجموعه ای از مثالها است که فقط برای ارزیابی عملکرد (به عنوان مثال تعمیم) یک طبقه‌بندی کننده کاملاً مشخص استفاده می‌شود.

💡 آخرین جهش نرخ دلار در ایران در بحران ارزی ۱۴۰۱ و در بحبوحه خیزش اعتراضی اتفاق افتاد که نرخ دلار در بازار آزاد در ۷ اسفند ۱۴۰۱، ۶۰ هزار تومان را رد کرد.