لغت نامه دهخدا
اباز. [ اَب ْ با ] ( ع ص ) آهوی جهنده در دویدن و آنکه در دویدن روی بطرفی نگرداند. ابوز.
اباز. [ اَب ْ با ] ( ع ص ) آهوی جهنده در دویدن و آنکه در دویدن روی بطرفی نگرداند. ابوز.
( اِ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - ریسمانی که به وسیلة آن خردة دست شتر بربندند تا دست از زمین برداشته دارد، بند. ۲ - نام رگی است در پای.
ریسمانی که به وسیله آن خرده دست شتر بربندند تا دست از زمین برداشته دارد، بند.
نام رگی است در پای.
ریسمانی که به وسیله آن خرده دست شتر بربندند تا دست از زمین برداشته دارد، بند.
نام رگی است در پای.
💡 عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیست کان نباشد زاهدان مال و جاهاندوز را
💡 آنومالی شادمان یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر فرومد استان خراسان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، طلا است. سنگ میزبان این اندیس سنگآهک ماسهای، پریدوتیت، دیاباز است
💡 مابازگشتیم و حال بدو نمودیم. او چنان کرد که فرموده بود در حال شفا یافت، و گفت: بدانید که او خضر بود، علیه السلام.
💡 عالم آشفته شد،ای دوست، دگر باره،چه بود؟ زلف میگون تراباز مگر شانه زدند؟
💡 همایند کانیشناسی (پارانژ) آن هولاندیت - پرهینیت- هولاندیت- لومونیت- چابازیت است
💡 «آناباز تقاطع بین دو شیوه نوشتاری است: هنر کلاسیک و هنر مدرن.»