آرمیدگی

متضادها

تحرک، پویایی، حرکت

لغت نامه دهخدا

( آرمیدگی ) آرمیدگی. [ رَ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی آرمیده. طمأنینه. آرامش. آرام.

فرهنگ فارسی

( آرمیدگی ) حالت و کیفیت آرمیده آرامیدگی
آرامش آرام

جمله سازی با آرمیدگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 قسم به عزلتِ عنقا که کویِ خاموشان به آرمیدگیِ مُلکِ بی‌نشانی نیست

💡 به آرمیدگی طبع بیدماغ بنازم که بوی یوسف اگر پیرهن درّد خسک استش

💡 به آرمیدگی وضع خویش می‌نازبم چو آب آینه در جلوه‌ کرده‌ایم وطن

💡 سیلاب از شتاب به صد رنگ می شود بر یک قرار، آب گهر ز آرمیدگی است

💡 یک دیده خواب راحت سیمابم آرزوست بی طاقتی به مذهب ما آرمیدگی است

💡 نبسته لب ز سخن، آرمیدگی مطلب نکرده رخنه دیوار استوار مخسب

💡 شاعر با استفاده از واژه آرمیدگی در اشعار خود، سعی داشت آرامش و سکون مطلق طبیعت را در هنگام غروب خورشید به شکلی بسیار زیبا تصویر کند.

💡 آرمیدگی روح در برابر سختی‌های زندگی گاهی می‌تواند به معنای پذیرش آرام سرنوشت و یافتن آرامشی درونی در میان طوفان‌های بی‌امان دنیای مادی باشد.

💡 در فلسفه شرق، آرمیدگی ذهن از وابستگی‌های دنیوی به عنوان یکی از مراحل اصلی رسیدن به خلع شدن از رنج‌های بی‌پایان انسانی شناخته می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران