تشجیع. [ ت َ ] ( ع مص ) دلیر کردن کسی را. ( زوزنی ). دلیر کردن و دل دادن کسی را. ( زوزنی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). دلیر کردن و قوت قلب دادن کسی را. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد )( از المنجد ). || به شجاعت صفت کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). || دلیر گردانیدن و پیش فرستادن کسی را بر کاری. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ): شجّعه ُ علی الامر؛ جرأه ُ و اَقدمه ُ. ( المنجد ).
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) دلیر کردن، جرأت دادن.
دلیر کردن، قوی دل ساختن، جرئت دادن.
دلیرکردن، قوی دل ساختن، جرات دادن
۱- ( مصدر ) دلیر کردن جرات دادن دل دادن. ۲- دلیر خواندن.
دلیر کردن، جرأت دادن.
به شجاعت برانگیختن، قوت قلب دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در این سخن نوعی تهدید است، میگوید: مراقبت ایشان بکن، و از آنچه بتو فرو فرستادیم هیچ چیز بازمگیر نارسانیده، که اگر بعضی نرسانی همچنانست که هیچ نرسانیدی، شیخ طبرسی در تفسیر مجمع البیان ذیل همین آیه گوید: بنا بروایات مشهوری که از ابی جعفر و ابی عبد اللَّه علیهما السلام نقل شده است خداوند بحضرت محمد (ص) امر کرد که حضرت علی (ع) را بولایت نصب کند و بمردم اعلام نماید، ولی رسول خدا میترسید که مردم او را بجانب داری از پسر عموی خود متهم کنند و بطعنه برخیزند، پس خداوند آیه یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ... را بوی وحی کرد و او را باعلام ولایت تشجیع نمود، و حضرت روز غدیر خم دست علی (ع) را گرفت و گفت: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».
💡 در لیبی مانند دیگر کشورهای عربی، اجازه تحصیل در رشتههای علوم نظامی و ورود به ارتش و کسب یک شغل نظامی، بعد از استقلال فراهم شد.[نیازمند منبع] حرفه نظامی امکان تحصیل در مقاطع بالاتر را فراهم میساخت و رفاه اقتصادی و اجتماعی به همراه داشت و برای بسیاری تنها راه رسیدن به فعالیتهای سیاسی بود. برای قذافی و بسیاری از افسران تحت فرمانش که توسط گروه ناصر تحت عنوان ملیگرایی عربی و همچنین انزجار و دشمنی با اسرائیل تحریک و تشجیع میشدند حرفه نظامی برای آنها حرفه انقلابی بود.