فرهنگ معین
(بَ ) ( اِ. ) اسب تندرو.
(بَ ) ( اِ. ) اسب تندرو.
اسب تندرو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از سر غیرت چشمی به خرد بردوزم وز پی عبرت چشمی به خطر باز کنم
💡 ز هر چه هست بکلی دو دیده بردوزند ولی ز روی دلارام خویش نتوانند
💡 ز دیدنت نتوانم که دیده بردوزم / و گر معاینه بینم که تیر میآید (سعدی)
💡 تا دیدهٔ ما جز به تو آرام نگیرد از بوسهاش مهری کن وز غمزهاش بردوز
💡 گفتهای بردوز چشم و لب ببند چون نه خشکم ماند و نه تر چون کنم