برجستن. [ ب َ ج َ ت َ ] ( مص مرکب ) جهیدن. برجهیدن. جستن. ( ناظم الاطباء ). || جهیدن ستوران و پرندگان نر بر ماده. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( اصطلاح پزشکی ) مبتلا شدن بثورات جلدی مانند آبله و سرخجه. || طپیدن و جنبیدن رگ. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ).
(بَ جَ یا ج ِ تَ )(مص ل. )=برجهیدن: پریدن از پایین به بالا یا به عکس، جهیدن.
جهیدن، پریدن.
۱- پریدن از پایین ببالا یا بعکسجهیدن. ۲- جهیدن ستوران و درندگان نر برماده. ۳- مبتلا شدن به بثورات جلدی مانند آبله و سرخجه. ۴- تپیدن و جنبیدن رگ.
فرایند نمایانتر کردن چیزی در بین چیزهای دیگر؛ برجسته کردن: 💬 برجستن یه شی در تصور با نورپردازی مناسب شدنی است. 💬 برجستن ویژگیهای مثبت یه محصول از اصلهای اساسی فروش است. شناسه « کناییک » عرفشته نشده. الگو:ردال خطا
چیزی را میان چیزهایی دیگر نمایانتر کردن؛ برجسته کردن: 💬 تصویر هه را با نورپردازی مناسب برجست. 💬 برای فروختن محصولم، فقط ویژگیهای مثبتش را برجستم!
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 راکبش بودن ازو وارستن است از مقام آب و گل برجستن است
💡 گفتی که به عقل باش کاین رسوایی است برجستن و بانگ داشتن شیدایی است
💡 تا به تعظیم نهال تو ز جا برجستند سروها یکقلم از پای دگر ننشستند
💡 جای درنگ نیست مرنجان در این رباط برجستن درنگ به بیهودگی روان
💡 دل ز آتش عشق او آموخت سبک روحی از سینه بپریدن هر ساعت برجستن
💡 پدر لیکن به من می گفت ای پور به برجستن نشاید گشت مغرور