فرهنگ معین
( ~. ) [ فا. ] (اِفا. )آدم شوخ، خوش - محضر.
( ~. ) [ فا. ] (اِفا. )آدم شوخ، خوش - محضر.
( اسم ) شوخی کن لاغ گو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با همه بذله گوی و خندان روی با همه مهربان و نیکو خوی
💡 غزل سرای و نواسنج و بذله گوی و بچم بسوز عود و بزن رود و باده می آشام
💡 نگه کن بدان مرغک بذله گوی که جز برگلش نالهٔ زار نیست
💡 بلبل ترانه سنج بگلهای بوستان آشفته بذله گوی حسین آمد و حسن
💡 گفتمی سروت به قد سروی اگر چون تو بودی بذله گوی و باده خوار