بحت

در دنیای امروز، موضوع بحت به عنوان یک مفهوم اساسی در بسیاری از زمینه‌ها مطرح می‌شود. این واژه به معنای بحث و گفتگو درباره مسائل مختلف به کار می‌رود و در بسیاری از حوزه‌ها از جمله فلسفه، جامعه‌شناسی و حتی سیاست اهمیت ویژه‌ای دارد. بحت می‌تواند به بررسی عمیق‌تر ایده‌ها، نظرات و تجربیات افراد منجر شود و فضای لازم را برای تبادل نظر و ایجاد تفاهم فراهم آورد. این فرآیند به ما کمک می‌کند تا دیدگاه‌های مختلف را درک کنیم و از آن‌ها بهره‌برداری کنیم. در بسیاری از موارد، بحت می‌تواند به حل مسائلی که در جامعه وجود دارد، کمک کند و راهکارهای مؤثری را ارائه دهد. به علاوه، این مفهوم به ما یادآوری می‌کند که گفت‌وگو و تبادل نظر بخش مهمی از فرآیند یادگیری و رشد فردی و اجتماعی است. بنابراین، اهمیت بحت در زندگی روزمره و تعاملات انسانی را نمی‌توان نادیده گرفت و باید به آن توجه ویژه‌ای داشت.

لغت نامه دهخدا

بحت. [ ب َ ] ( ع ص، اِ ) ساده و خالص از هر چیز: یقال عربی بحت؛ ای محض. و شراب بحت؛ ای صرف. خیر بحت؛ ای لیس معه غیره، و مؤنث آن به هاء است و نزد بعضی مثنی ومجموع و مصغر نشود. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).بی آمیغ و ساده و خالص از هر چیز. ( آنندراج ). ناب. صافی. بسیط. بی آلایش. ج، بحوت. ( ناظم الاطباء ). || طعام بحت؛ طعامی بی نان خورش. ( مهذب الاسماء ).
بحت. [ ب َ ] ( اِخ ) محمدبن علی بن بحت. محدثی بوده است. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).
بحة. [ ب ُح ْ ح َ ] ( ع اِمص ) گرفتگی گلو و گرانی آواز. ( منتهی الارب ). گرفتگی آواز. ( غیاث اللغات ). گرفتگی گلو. گرانی آواز. ( آنندراج ). غلظت در آواز و صوت. در لغت گرفتگی آواز باشد، واگر بر اثر بیماری باشد آنرا بحاح گویند. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). و رجوع به بح و بحاح و بحوح شود.
بحة. [ ب َح ْ ح َ ] ( ع ص، اِ ) زن گلوگرفته گران آواز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(بَ ) [ ع. ] (ص. ) ناب، ساده، ویژه.

فرهنگ فارسی

ساده، خالص، صافی، محض، بی درد، بی غش
( صفت ) ناب ساده ویژه: وجود بحت. یا عامی بحت. عامی محض.
محمد بن علی بن بحت محدثی بوده است.

جملاتی از کلمه بحت

گفت پیغامبر صباحی زید را کیف اصبحت ای رفیق با صفا
مغز هر ذره چو از روزن او مست شود سبحت راقصه عز حبیبی و علا
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم