بجس

لغت نامه دهخدا

بجس. [ ب َ ج َ ] ( ص ) نرمی. سستی. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || نرمه بینی و آن پره بینی است. ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( برهان ).
بجس. [ب َ ] ( ع مص ) آب راندن و رفتن آن ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ). راندن آب را. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). برآمدن و روان گردیدن آب. || شکافتن ریش را. ( ناظم الاطباء ).
بجس. [ ب َ ] ( ع ص ) آب روان و جاری. ( ناظم الاطباء ).
بجس. [ ب ُج ْ ج َ / ب ُ ] ( ع ص ) ابرهای ریزان. ( ناظم الاطباء ).

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)
شکافته شدن. شکافتن. از آن سنگ، دوازده چشمه بشکافت. راغب گوید: بجس اکثراً در چیزی که از محلّی تنگ بیرون آید، به کار می‏رود و انفجار از آن اعمّ است. بجس لازم و متعدی هر دو آمده است. در اقرب الموارد گفته «بَجَسَ الماء:فَجَرَه - بجس الماء: انفجر».

جمله سازی با بجس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بجست ذره زین و چکید قطره زان شد این فروزان آتش شد آن گوارا آب

💡 ابراهیم‌آباد، روستایی از توابع بخش یونسی شهرستان بجستان در استان خراسان رضوی ایران است.

💡 احمدآباد، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بجستان در استان خراسان رضوی ایران است.

💡 افکان، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بجستان در استان خراسان رضوی ایران است.

💡 مارگیری را ماری ز سر سله بجست گفت هل تا برود هرکه بگیرد او را

نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز