بار آمدن
مترادفها
رسیدن، فرود آمدن، نازل شدن
متضادها
رفتن
لغت نامه دهخدا
( بار آمدن ) بار آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) تربیت شدن. پرورده شدن. پرورش یافتن. بزرگ شدن:این طفل بد بار آمده است. مگر پشت تاپو بار آمدی ؟
فرهنگ معین
( بار آمدن ) (مَ دَ ) (مص ل. ) تربیت شدن (چه خوب چه بد ).
ویکی واژه
تربیت شدن (چه خوب چه بد)
جمله سازی با بار آمدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سوی درگه شهریار آمدند در آن باغ چون گل به بار آمدند
💡 یک ندا آمد عجب از کوی دل بی دل و بیپا به یک بار آمدند
💡 جمله یکبار آمدند اندر خروش لجه ی دریای عشق آمد بجوش
💡 جملگی را رفته از سر هنگ و هوش پس بیکبار آمدند اندر خروش
💡 بر درت بی آب شد اشکم ز بسیار آمدن بعد ازین خون خواهد از چشم گهربار آمدن
💡 گر ملولی کامدم پیش تو دشنامم مدة ور دهی از ذوق آن خواهم دگر بار آمدن
💡 پس از ماهها خشکسالی شدید و بیآبی، بالاخره ابرهای سیاه در آسمان ظاهر شدند و بار آمدن مداوم باران باعث سرسبزی دوباره زمینهای کشاورزی شد.
💡 با دیدن تداوم بار آمدن باران در فصل زمستان، کشاورزان امیدوار بودند که ذخایر آب زیرزمینی برای سال آینده به خوبی تامین شود.
💡 با افزایش حجم کارهای سنگین و مسئولیتهای جدید، او احساس میکرد که فشار و بار آمدن مشکلات زندگی بر دوش او بسیار سنگین شده است.