لغت نامه دهخدا
انفعالی. [ اِ ف ِ ] ( ع ص نسبی ) منسوب به انفعال: کیفیات انفعالی. جنبش انفعالی. ( فرهنگ فارسی معین ). مقابل فعلی. ( یادداشت مؤلف ).
انفعالی. [ اِ ف ِ ] ( ع ص نسبی ) منسوب به انفعال: کیفیات انفعالی. جنبش انفعالی. ( فرهنگ فارسی معین ). مقابل فعلی. ( یادداشت مؤلف ).
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) ۱ - منسوب به انفعال، مربوط به انفعال: جنبش انفعالی. ۲ - مبتنی بر خواسته های دیگران نه تصمیم گیری و ارادة شخصی.
( صفت ) منسوب به انفعال: کیفیات انفعالی جنبش انفعالی.
منسوب به انفعال، مربوط به انفعال: جنبش انفعالی.
مبتنی بر خواستههای دیگران نه تصمیم گیری و ارادة شخصی.
💡 نفخ منعم ته شد از نم خوردن کوس و دهل باد و آب انفعالی در دماغ خیک بود
💡 مزد کار غفلت اینجا انفعالی بیش نیست کوشش مزدور خوابم روز بیگه میکنم
💡 زیر شمشیر تو کردم ناله از بیطاقتی در شهیدانت از این فعل انفعالی داشتم
💡 افکار ناخودآگاه عنصر مردانه گاهی چنان حالت انفعالی به خود میگیرد که ممکن است به فلج شدن احساسات یا احساس ناامنی شدید و احساس پوچی منجر شود.
💡 جز فراموشی ز ما بیحاصلان بیحاصلست گر دماغ انفعالی هست یاد ما کنید
💡 در آتشیم ز بیانفعالیات بیدل که میگدازی وچون شیشه نم درآب تو نیست