انداخت

لغت نامه دهخدا

انداخت. [ اَ ] ( مص مرخم ) عمل انداختن. || رای. تدبیر. شور. مشورت. ( فرهنگ فارسی معین ). اندیشه. قصد. میل. طرح. نقشه. ( از یادداشتهای مؤلف ): دانستند که آن از نزعات شیطان است و کید دشمنان ایمان است و انداخت جهودان است. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ). گفتند انداخت و کید ما باطل شد نومید شدنداز آنچه انداخته بودند. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ج 2 ص 97 ). اگر بر زعم و انداخت رافضیان گوییم، گوییم هیبت در دل کفار و غیرکفار از عمر بیشتر بود یا از علی که بر در سرایش فرمان نمی بردند. ( کتاب النقض ص 136 ).این بود آمدن و رفتن ایشان و اتفاق بر وضع مذهب و انداخت آن سه ملعون. ( کتاب النقض ص 327 ). غیرت الهی هرآینه بر اندیشه بغی تاختن آرد و قضیه انداخت او معکوس و رایت مراد او منکوس گرداند. ( مرزبان نامه ). این انداخت از حزم و پیش بینی دور است. ( مرزبان نامه ).
- برانداخت؛ برانداز. برآورد. سنجش. تخمین:
برانداختی کردم از رای چست
که این مملکت برکه آید درست.نظامی.و رجوع به انداختن شود.

فرهنگ معین

( اَ ) (مص مر. ) شور، مشورت.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - عمل انداختن. ۲ - رای تدبیر شور مشورت.

ویکی واژه

شور، مشورت.

جمله سازی با انداخت

💡 فَالْتَقَی الْماءُ بهم آمد و در هم رسید آب، عَلی‌ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ (۱۲) بر کاری و فرمانی باز انداخته و ساخته.

💡 عکس گرفته شده از آلدرین که دست خود را پایین انداخته و کمی به سمت دوربین برگشته است، در حالی که پرچم ثابت است.

💡 خوشا آن کس که خویشتن را در قعر خانه ی خویش جای داده و بر خود پرده فروانداخته است.

💡 چیست دانی پردهای غنچه بر رخسار گل؟ جلوه حسن تو او را در حجاب انداخته

💡 پس از انقلاب ۲۰۱۱ مصر، کمپین معترضان مصری در اعتراض به موضع الیسا در مورد انقلاب، تهدید کردند که در صورت برگزاری کنسرت الیسا، راهپیمایی میلیونی راه خواهند انداخت.