الحال

لغت نامه دهخدا

الحال. [ اَ ] ( ع ق ) این هنگام. همین وقت. همین حالا. ( فرهنگ ناظم الاطباء ). اکنون، مرکب است از الف و لام عهد و حال، و بعضی از مردم که آنرا لفظی مفرددانند و بکسر اول خوانند غلط محض است. ( از غیاث اللغات ) ( از آنندراج ). کنون. فعلاً. بالفعل:
بمشک و غالیه خال و زلف او قلمم
نوشت مدحت محمودبن حسن الحال.سوزنی.الحال چنانچ ضریبه خراج هفتاد و دو دینار گشته... ( تاریخ قم ص 143 ).

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع. ] (ق. ) اکنون، همین دم.

فرهنگ عمید

حال، حالا، این هنگام، این وقت، این دم، اکنون.

فرهنگ فارسی

حال، حالا، این هنگام، این وقت، این دم، اکنون
اکنون هم اکنون همین دم حالی
این هنگام. همین وقت. همین حالا

ویکی واژه

اکنون، همین دم.

جمله سازی با الحال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این فدوی پیر با سکه و خطبه به نام آن حضرت در شهرها و مساجد و منابر بلندآوازه گردیده‌است. الحال مناسب بندگان حضور این است که بی تأمل عازم دارالسلطنت تهران شوند تا جان فشانی را بر همگان معلوم نماییم.

💡 برجستم و بگرفتم و او را بنشاندم فی‌الحال بخندید و دعا گفت و ثنا کرد

💡 در ۱۳۳۴ ه‍.ق به همراه مهاجرین به قم، سپس کرمانشاه و پس از دوره‌ای کوتاه سکونت در عتبات به استانبول رفت. وی شرح این سفر را در رساله‌ای به نام بعض الحالات آورده‌است که اطلاعات منحصر به فردی دربارهٔ ایران در جنگ جهانی اول دارد.

💡 زد عقده هستی گره میم در احمد شد عقده گشا احمد و فی الحال احد دید

💡 ۶۱ - بررسی حکم تشریح جسد مشکوک الحال از جهت اسلام و کفر، نور علم، آذر ۱۳۷۱ هـ.ش.