لغت نامه دهخدا
اقوی. [ اَق ْ وا ] ( ع ن تف ) قوی تر. بنیروتر. نیرومندتر. محکم تر. تواناتر و زورآورتر. ( ناظم الاطباء ). قوی تر و زورمندتر. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ): از ارکان امیر یوسف الدین که رکن اقوی بود. ( جهانگشای جوینی ).
اقوی. [ اَق ْ وا ] ( ع ن تف ) قوی تر. بنیروتر. نیرومندتر. محکم تر. تواناتر و زورآورتر. ( ناظم الاطباء ). قوی تر و زورمندتر. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ): از ارکان امیر یوسف الدین که رکن اقوی بود. ( جهانگشای جوینی ).
(اَ وا ) [ ع. ] (ص تف. ) قوی تر، تواناتر.
۱. قوی تر، تواناتر، نیرومندتر.
۲. محکم تر.
قوی تر، تواناتر، نیرومندتر، محکم تر
( صفت ) قوی تر نیرومندتر تواناتر.
نعت تفضیلی است قوی تر
[ویکی فقه] اَقوی از الفاظ فتوا است.
اقوی به معنای قویتر به لحاظ دلیل است و گاه فقها از آن برای بیان نظر خود در مسئلهای استفاده میکنند که در این صورت، از الفاظ بیان فتوای مجتهداست.
منبع
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام ج ۱، ص۶۵۹
...
قوی تر، توانا
💡 نخستین اشرفیها در زمان جهانشاه قراقویونلو (۱۴۳۸–۶۷ میلادی) با وزن ۳٫۹ گرم و در زمان آق قویونلوها به وزن ۳٫۴ گرم بکار گرفته شدند. در زمان شاه اسماعیل صفوی این سکه به وزن ۳٫۵۲ گرم ضرب شد. نادرشاه افشار سکه جدیدی را با نام مهر اشرفی بکار برد که دقیقاً مطابق با استاندارد سکه مغولی مهر در هندوستان بکار میرفت. در سال ۱۷۶۸ مهر اشرفی به وزن ۱۱٫۰۱۶ و برابر با ده هزار دینار نقره بود.
💡 دوران حکومت او به عنوان گراف و هرتسوگ مصادف با فرمانروایی ابوسعید و حسین بایقرا تیموری، جهانشاه و حسنعلی بیگ قراقویونلو و اوزون حسن، خلیل، یعقوب، بایسنقر و رستم آققویونلو در دورههای متفاوت و مناطق مختلف بر ایران بود.
💡 کریم خان، شاه را با خود به شیراز برد و مدتی بعد او را به آباده فرستاد. وی هرگز عنوان شاهی را از او نگرفت. برای او در آباده عماراتی ساخت و مقرری تعیین نمود و هر سال در آغاز بهار و پاییز خلعت میفرستاد و در نامههایش او را با احترام خطاب مینمود. شاه اسماعیل سوم نیز به صنعت چاقوسازی و نقاشی مشغول بود و چند قبضه چاقوی دسترنج خود را برای کریم خان فرستاد.
💡 «أَ یَحْسَبُ» یعنی: ابا الاشدّین من قوّته و بطشه أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ ای یظنّ من شدّته «ان» لا «یقدر» «علیه» اللَّه، الم یعلم ذلک الشّقیّ انّ من خلق له القوّة هو اقوی منه.
💡 پس از رسیدن به غار، میتراس گاو را بر زمین میزند و بر پشت آن مینشیند و چاقوی خود را بر کتف گاو فرومیکند. در این هنگام سگ و مار برای لیسیدن خون گاو میآیند و عقرب برای این که تخم گاو را نیش بزند. سگ نشان پاسداری، مار نشان زندگی و عقرب نماینده اهریمن است که میخواهد منی گاو را بیالاید. از محل زخم گاو سه خوشهٔ گندم و نهال تاک در میآیند.