لغت نامه دهخدا
افشا. [ اِ ] ( از ع، اِمص ) آشکارکردگی. فاش کردگی. انتشار. ( ناظم الاطباء ). افشاء. رجوع به افشاء شود: چشم از عوایب زیردستان بپوشند و در افشای جرایم کهتران نکوشند. ( گلستان ).
افشا. [ اِ ] ( از ع، اِمص ) آشکارکردگی. فاش کردگی. انتشار. ( ناظم الاطباء ). افشاء. رجوع به افشاء شود: چشم از عوایب زیردستان بپوشند و در افشای جرایم کهتران نکوشند. ( گلستان ).
۱. فاش کردن، آشکار کردن.
۲. پراکنده ساختن.
۳. فاش شدن.
( مصدر ) آشکار کردن فاش نمودن پدید ساختن: افشائ اسرار.
ماخوذ از تازی آشکار کردگی فاش کردگی.
rivelazione
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محسن افشانی (زادهٔ ۱۱ فروردین ۱۳۶۸ در روستای وانشان گلپایگان) بازیگر و مجری ایرانی است.
💡 در زمینه این گلیمها مانند دیگر دست بافتههای افشار، از گلهای تزیینی کوچک وسفید استفاده میکنند.
💡 ما رگ ابر بهاران را مکرر دیده ایم خامه صائب به صد معنی گهر افشانترست
💡 به تحریک علی قلی میرزا و به همدستی صالح خان رئیس قراولان و چند تن از امراء قاجار و افشار به اتفاق همهٔ کشیکان سراپردهٔ نادر در خیمهٔ او وارد شدند و در شب ۱۱ جمادیالثانی ۱۱۶۰ ه.ق او را کشتند.
💡 ابر صد بار آبروی خویش را بر خاک ریخت پیش ابر دست تو کاندر در افشانی نشست
💡 سزد در موقف ایثار او درهای پر قیمت اگر لطف تو در زر گیرد این طبع درافشان را