لغت نامه دهخدا
اشجار. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ شَجَر. درختان. || ج ِ شَجْر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به شجر شود.
اشجار. [ اِ ] ( ع مص ) رویانیدن زمین درخت را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
اشجار. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ شَجَر. درختان. || ج ِ شَجْر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به شجر شود.
اشجار. [ اِ ] ( ع مص ) رویانیدن زمین درخت را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ شجر، درختان.
= شجر
درختان، جمع شجر
( اسم ) جمع شجر درختان.
جِ شجر؛ درختان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قلم شود همه اشجار و تا به یوم نشور شوند جن و ملک سر بسر صحیفه نگار
💡 نپرسی اینهمه الوان و چاشنی ز کجاست که در شمار بساتین و برگ اشجارست
💡 ثمر فاسد شود اشجار عاطل نشد ز آن کشت جز خاریت حاصل
💡 حسن اشجاری (زاده ۱۰ مرداد ۱۳۵۸فومن) بازیکن سابق و مربی فوتبال اهل ایران میباشد.
💡 بصر ز صورت او عالم صور گردد اگر نگاه کنی ژرف سوی آن اشجار
💡 شربت کافور ریخت در گلوی جویبار نشتر الماس گون بر رگ اشجار زد