اسراع. [ اِ ] ( ع مص ) شتابیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). اکراب. توحّی. شتافتن. بشتافتن: اسرع فی السیر؛ بشتافت. ( منتهی الارب ). || تیزگام شدن. || صاحب ستور شتاب رو شدن. ( منتهی الارب ). خداوند ستور تیزرو شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). صاحب شتر تیزرو شدن. صاحب چاروای شتاب رفتار شدن. || شتاباندن. شتابانیدن.
( اِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) شتافتن. ۲ - (مص م. ) شتاباندن.
شتافتن، شتاب کردن، تند رفتن، به شتاب واداشتن
۱ - ( مصدر ) شتافتن شتاب کردن. ۲ - ( مصدر ) شتاباندن بشتاب وا داشتن.
شتافتن.
شتاباندن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «فَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ» ای الی ابرهیم بآلهتهم فاسرعوا الیه لیأخذوه. قرأ حمزة «یَزِفُّونَ» بضمّ الیاء و قرأ الآخرون بفتحها، و هما لغتان. و قیل: بضمّ الیاء، ای یحملون دوابّهم علی الجدّ و الاسراع.
💡 مُهْطِعِینَ إِلَی الدَّاعِ ای مسرعین الی صوت اسرافیل. اهطاع الرجل اسراعه فی المشی شاخصا ببصره، یَقُولُ الْکافِرُونَ هذا یَوْمٌ عَسِرٌ صعب شدید، لتوالی الشدائد علیهم. کقوله: یَوْمٌ عَسِیرٌ عَلَی الْکافِرِینَ غَیْرُ یَسِیرٍ.
💡 وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ حقوقهم، و ذکر باعمّ الالفاظ یخاطب به القافة و الوزّان و النخّاس و المحصی و الصیرفیّ، وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ العثی اسراع الفساد، ای لا تفسدوا فی معاملتکم بینکم و بین النّاس فتکونوا فی الارض مفسدین بذلک، و قیل اراد لا تغیّروا علی ما حولکم نهبا و قتلا.
💡 قوم لوط چون آن خبر شنیدند بشتاب آمدند، فذلک قوله تعالی: وَ جاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ ای لطلب الفاحشة منهم. و الاهراع، الاسراع مع رعدة. و قیل: هو السوق العنیف و جاء علی لفظ المجهول، کقولهم: عنیت بکذا.