فرهنگ معین
(اُ تُ ) (اِ. ) جِ اُستُوار، معتمدان، اَمینان.
(اُ تُ ) (اِ. ) جِ اُستُوار، معتمدان، اَمینان.
جِ اُستُوار؛ معتمدان، اَمینان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو با استواران بپرداخت راز به شه گفت کهآهنگ رفتن بساز
💡 گر استواران دارد ملک به حاشیه بر چو باز کار به جان افتد استوار تویی
💡 نگویم درد خود با کس کز این راز نگنجد در دل نااستواران
💡 که نه نامور ز استواران خویش ازین پرهنر نامداران خویش
💡 چو با استواران قوی کرد عهد ز ایوان خاکی برون برد مهد