ازو

لغت نامه دهخدا

ازو.[ اَ ] ( حرف اضافه + ضمیر ) مخفف از او:
حضوری گر همی خواهی ازو غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها.حافظ.
ازو. [ اَزْوْ ] ( ع مص ) منقبض و کوتاه گشتن سایه. ( اوقیانوس ).
ازو. [ اَ ] ( اِخ ) موضعی است در بالا لاریجان از ناحیه لاریجان. ( سفرنامه مازندران و استراباد رابینو ص 114 بخش انگلیسی ).
ازو. [ اَ وِن ْ ] ( ع اِ ) اَزْواء. ج ِ زای یا زاء اخت راء.

فرهنگ فارسی

از او از وی.
بترکی صبر است

دانشنامه عمومی

آزو. آزو یک منطقهٔ مسکونی در افغانستان است که در ولایت فراه واقع شده است. آزو ۱٬۲۸۸ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:هوکایدو

جمله سازی با ازو

💡 نازد به نکویان ز گرفتاری غالب گویی به گرو برد دلی را که ازو برد

💡 مردم چشم عدو هم می‌کند گوهر نثار وین عجب نبود ازو کز بحر عمان می‌رسد

💡 حرکات نامنظم و پرشی تنه و حرکات موج‌دار بازوها است. بیماران با این علائم ندرتاً زمین‌می‌خورند و در صورت

💡 جانداران بومی این جزیره عبارتند از اسبچه هوکایدو، خرس قهوه‌ای اوسوری، روباه سرخ ازو، سمندر ازو،

💡 خیل غم چون یافت در کوی تو ره جانا مگر رفته از بازوی حسنت قوت و نیروی خویش

💡 ترازویی که بدان بار بر او سنجند سپهر کفهٔ او زیبد و زمین مثقال