دستور دادن
مترادفها
امر کردن، فرمان دادن، حکم کردن
متضادها
اطاعت کردن، خواهش کردن
لغت نامه دهخدا
دستور دادن. [ دَدَ ] ( مص مرکب ) امر کردن. فرمان دادن. || گفتن که چگونه کند. گفتن که چه کند و چگونه کند. || سفارش دادن. || اذن دادن. رخصت دادن. اجازت دادن. روا شمردن. اجازه دادن. دستوری دادن: گفت اکنون مرا زمان دهید باز خانه شوم... گفتم مهلت نیست... گفت... پس دستور دهید تا هم اینجا وصیتی بنویسم... گفتیم رواست. ( تاریخ بیهق ).
گریه شعر بدستور کنم
گر دهد خنده شیرین دستور.ظهوری.
فرهنگ فارسی
امر کردن. فرمان دادن
ویکی واژه
comandare
Order, Command
جمله سازی با دستور دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از فوت آیتالله العظمی سید عبدالهادی شیرازی، مرحوم استاد حضرت آیتالله العظمی نجابت دستور دادند که به نجف اشرف مشرّف شوم و لذا حقیر با مختصر مؤونهای به نجف اشرف رفتم و به سفارش ایشان به درس فقه و اصول مرحوم آیتالله العظمی خوئی و درس مرحوم آیتالله العظمی شیخ محمّدباقر زنجانی که به وفور علم و تقوی مشهور بود حاضر شده و مطالب را مینوشتم.
💡 آلن بعداً با سم که تبدیل به آواتار سفیدها شده بود، دوباره متحد شد. پس از مبارزه کوتاه خود با سولومون گراندی، پارلمانها به دشمنی خود پایان دادند و به آلن، سام، گراندی، آواتار کلیر آزاتوت و یولاندا مونتز از گروه قرمز دستور دادند تا با هم برای مبارزه با تهاجم آپوکولیپس همکاری کنند.
💡 وبسایت کلیسای آتئیستها به نقل از نگهبان شیرهای باغ وحش، داین هگارتی و زینا لاوی مینویسد که برخلاف باور عموم، انتان لاوی با حیواناتش بسیار خشن و نامهربانانه رفتار میکرد. او حتی توگار را با شوک الکتریکی آزار میداد و میترساند که همین باعث شد لاوی را دستگیر کنند و سپس به او دستور دادند که توگار را به باغ وحش سان فرانسیسکو تحویل دهد.