لغت نامه دهخدا
داغان. ( ص ) متلاشی. در تداول عامه، درب و داغان؛ سخت متلاشی و ازهم پاشیده. || پراکنده. داغون ( در تداول مردم تهران ).
داغان. ( اِخ ) نام محلی کنار راه قم و اصفهان میان دوراهه کاشان و قلعه چم. در 171500گزی تهران.
داغان. ( ص ) متلاشی. در تداول عامه، درب و داغان؛ سخت متلاشی و ازهم پاشیده. || پراکنده. داغون ( در تداول مردم تهران ).
داغان. ( اِخ ) نام محلی کنار راه قم و اصفهان میان دوراهه کاشان و قلعه چم. در 171500گزی تهران.
(ص. ) (عا. ) از هم پاشیده، متلاشی شده.
پراکنده، ازهم پاشیده.
* داغان کردن: (مصدر متعدی ) [عامیانه] پراکنده ساختن چیزی.
پراکنده، ازهم پاشیده
( مصدر ) ۱ - متفرق کردن پریشان ساختن ( کلهاش را با گلوله داغان کرد ). ۲ - خرد کردن. یا درب و داغان کردن ۱ - پریشان کردن. ۲- خردکردن.
نام محلی کنار راه قم و اصفهان میان دو راهه کاشان و قعله چم
(عا.)
از هم پاشیده، متلاشی شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگذار تا بریزد و داغان شود زمین قوْی تؤکوْلسوْن، بو یئر اوْزی داغیلسین
💡 ... مرا روی یک صندلی فلزی نشاندند. کلاهی آهنی که سیمهایی به آن وصل بود، روی سرم بستند. دستها و پاهایم را به صندلی بستند. به یکباره جریان برقی - که چندان قوی نبود که آدم را بکشد ولی سیستم عصبی را به هم میریخت - وصل شد. بدنم کاملاً به لرزه افتاد و اعصابم داغان شد. اصلاً نمیتوانم حالت آن لحظه خودم را بیان کنم...
💡 اداغان، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ماکو در استان آذربایجان غربی ایران است.