حرکت دادن
مترادفها
حرکت دادن، جابجا کردن، تکان دادن
متضادها
نگه داشتن، ساکن کردن
لغت نامه دهخدا
حرکت دادن. [ ح َ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) از جائی به جائی منتقل کردن چیزی را. || به حرکت درآوردن ماشین را.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) جنبش دادن بحرکت در آودرن جنبانیدن.
ویکی واژه
جمله سازی با حرکت دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از این وسیله معمولاً در نیروگاههای خورشیدی به منظور تعقیب خورشید در آسمان استفاده میکنند. معمولاً پایه این دستگاه مجهز به دو موتور برای حرکت دادن آینه در دو جهت دورانی عمود بر یکدیگر میباشد که توسط یک مدار کنترلی به صورت خودکار هدایت میشوند.
💡 آسیاب دارای دو سنگ آسیاب است که یک سنگ ثابت و سنگ دیگر متحرک است. با حرکت سنگ دوم دانههایی که توسط روزنی بین این دو سنگ هدایت شدهاند، خرد میشوند. برای حرکت دادن سنگ متحرک از نیروی انسان، حیوانات، آب یا باد استفاده میشدهاست. به آسیابهایی که برای حرکت از نیروی آب استفاده میکنند، آسیاب آبی و به آنهایی که از نیروی باد استفاده میکنند، آسیاب بادی گفته میشود.