تقرر. [ ت َ ق َرْ رُ ] ( ع مص ) بر قرار گرفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). قرار گرفتن. ( زوزنی ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). استقرار و استحکام واثبات و استواری و اقرار و بند و بست. ( ناظم الاطباء ). || بر پای خود کمیز انداختن شتر. || ستبر گردیدن کمیز از خوردن علف خشک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
(تَ قَ رُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) استوار گشتن.
قرار گرفتن، برقرار شدن، قرار و ثبات یافتن، استوار گشتن.
۱ - ( مصدر ) پا برجا شدن برقرار شدن قرار یافتن استواری گردیدن. ۲ - ( اسم ) پا برجایی برقراری. جمع تقررات.
استوار گشتن.
💡 بل آن موجود صرف بی تکرر که هر ذاتی بدو دارد تقرر
💡 یا رب چنان که خلعت ایمان بخشیدهای پیرایۀ تقوا کرامت کن اتقوا الله ولتنظر نفس ما قدمت لغد. و بار دیگر فرمود اتقوا الله تکرار لفظ از فایده و حکمتی خالی نباشد، گفتهاند تأکید است الکلام إذا تکرر تقرر ولیکن بدین قدر اختصار وقتی افتد که معنی از این بلیغتر نتوان یافت.
💡 پنجم بمعنی استقرار کقوله. «ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ»، و کقوله: «فَإِذَا اسْتَوَیْتَ» ای استقررت. «أَنْتَ وَ مَنْ مَعَکَ عَلَی الْفُلْکِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی نَجَّانا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ» ای الکافرین.
💡 حدیث ذی الیدین: فانّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم اقتصر فی احدی صلوتی النهار علی رکعتین فلما ذکر تذکّر فبنی علیها حتی اتمها اربعا لان وجوبها کان متقررا علی اربع رکعات، و لم یکن ذلک فی ابتداء ما یبلغ عن اللَّه فجاز له فیه السهو و الغلط.