ارتاج

لغت نامه دهخدا

ارتاج. [ اِ ] ( ع مص ) ارتاج باب؛ بند کردن در را.در ببستن. ببستن. بستن در را. در را بستن. ( تاج المصادر بیهقی ). || ارتاج دجاجه؛ پر شدن شکم مرغ از تخم. پر شدن شکم ماکیان از بیضه. پربیضه شدن شکم مرغ. || ارتاج بحر؛ جوش زدن دریا و بسیار شدن آب آن پس فروبردن همه چیز را. || ارتاج ثلج؛ پیوسته باریدن برف. || ارتاج اَتان؛ باردار شدن ماچه خر. باردار شدن ماده خر. || ارتاج ِ خِصب؛ تمام گرفتن زمین را ارزانی و فراوانی و فراخی. || بسته شدن سخن بر کسی. بسته شدن سخن بر مردم. ( زوزنی ). || بسته گردیدن رحم. || ارتاج ناقه؛ نطفه نپذیرفتن آن. || ارتاج سنة؛ تمام سال بقحط گذشتن.

فرهنگ معین

( اِ ) [ ع. ] (مص م. ) در را محکم بستن.

فرهنگ فارسی

بستن در را

ویکی واژه

در را محکم بستن.

جمله سازی با ارتاج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بسیار در پیِ آرزوی پراگنده رفتن و چشمِ تمنّی از هر جانب انداختن، اختیارِ عقل نیست. در روضهٔ این نعیم مقیم باید بود، اِذَا اَعشَبتَ فَانزِل. آخر بنشست و دواعیِ طلب را از درونِ دل فرو نشاند. زاغ را از نشستنِ او دل از جای برخاست و اندیشهٔ مزاحمتش گرد خاطر برآمد و گفت: اکنون مرا طریقِ ازعاج این خصم و ارتاجِ ابواب اقامت او از پیرامُنِ این وطنگاه که محصولِ امانی و منحول عمر و زندگانی دارم.

💡 زهی عصر و فرخ زمانی که باج تو را آمد از مصر و از کارتاج

💡 ز سود و حبش چون که بگرفت باج همی خواست رفتن سوی کارتاج

کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز