لغت نامه دهخدا
تب نوبه. [ ت َ ب ِ ن َ ب َ / ب ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مالاریا. رجوع به تب و تب مالاریا و نوبه شود.
تب نوبه. [ ت َ ب ِ ن َ ب َ / ب ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مالاریا. رجوع به تب و تب مالاریا و نوبه شود.
مالاریا.
رجوع شود به:مالاریا
malaria
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون گروهی از یاران کسروی دربند خیابانی گرفتار آمدند کسروی به ناچار با همسرش از تبریز بیرون رفت، شهرها و دیهها را تنها گذراند تا اینکه در شاهیندژ به تب نوبه دچارشد و یک ماه و نیم در آن سامان ماندگارشد. در آنجا مهمان حاجی میرزاآقا بلوری بود. چون در آنجا پزشکی نبود میزبانش به خواهش کسروی وی را روانه تهران کرد.
💡 زین توبه بی بقا چه جویی غالب توبه تب نوبه است گویی غالب