شتاک
لغت نامه دهخدا
شتاک. [ ش َ ] ( اِ ) ستاک. استاک. استاخ. شتاخ. شاخ تازه و نازک باشد که از بیخ و بن درخت و از شاخ درخت سرزند و بیرون آید. ( از برهان ). در لغت فرس اسدی شتاک ضبط شده است:
سوسن لطیف و شیرین چون خوشه های سیمین
شاخ و شتاک نسرین چون برج ثور و جوزا.کسائی.سر درخت أمل گشته بود پژمرده
به آب جود تو از بیخ تازه کرد شتاک.منصور شیرازی.
فرهنگ معین
(ش ) (اِ. ) شاخة درخت.
فرهنگ عمید
۱. شاخ درخت.
۲. شاخۀ نورسته.
فرهنگ فارسی
( اسم ) شاخه درخت ستاک.
ویکی واژه
شاخة درخت.
جمله سازی با شتاک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خود برون آرید گلبنها ز خاک میوه های غنچه ها از آن شتاک
💡 دانه مان را تو برآوردی ز خاک میوه مان را تو نمودی از شتاک