سقط گفتن

لغت نامه دهخدا

سقط گفتن. [ س َ ق َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) زشت گفتن. بد گفتن:
بگه غیب چونانکه دگر کس را
نتواند گفت او را سقطی دشمن.فرخی.هرکسی را عیبی و سقطی گفتندی. ( تاریخ بیهقی ). و غلامان درمی آویختند و کشاکش کردند و وی سقطمیگفت. ( تاریخ بیهقی ). دانم که سخت ناخوشش آید و مرا متهم میدارد متهم تر گردم و سقط گوید اما روا دارم.( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 455 ). بیچاره در آن حالت نومیدی ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن. ( گلستان سعدی ).
همه شب برین غصه تا بامداد
سقط گفت و نفرین و دشنام داد.سعدی.دشنامم داد سقطش گفتم. ( گلستان سعدی ). ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن آغاز کرد. ( گلستان سعدی ). رجوع به سقط شود.

فرهنگ معین

( ~. گُ تَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) دشنام دادن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) سخن درشت گفتن دشنام دادن.

ویکی واژه

دشنام دادن.

جمله سازی با سقط گفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شیوه شاه نیست آشفتن واندر آشفتگی سقط گفتن

مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز