سفاله. [ س ُ / س ِ ل َ ] ( اِ ) سفال است که ریزه کوزه وسبوی شکسته باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). || داسی که بدان غله درو کنند. ( برهان ) ( جهانگیری ). || نوعی از نیل که زبون تر باشد. ( آنندراج ).
سفاله. [ س ُ ل َ ] ( ع اِمص ) فرودی و پستی، نقیض علاوة. || ( اِ ) پائین و فرود هر چیزی. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). || جهت پائین باد که بدان جانب میرود. ( آنندراج ).
(سُ لَ یا لِ ) [ ع. سفالة ] (اِ. ) ته و فرود چیزی.
= سُفال
پایین و ته چیزی.
( اسم ) ته و فرود چیزی.
فرودی و پستی نقیض علاوه. پائین و فرو دهر چیزی. یا جهت پائین باد که بدان جانب میرود.
سفالة
ته و فرود چیزی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کودکان اسفالها را بشکنند نام زر بنهند و در دامن کنند
💡 جنید گوید روزی اندر نزدیک سَرّی شدم او را دیدم کی همی گریست گفتم کی چرا می گرئی گفت کودکی آمد گفت یا پدر امشب گرم شبی است این کوزه برآویز تا سرد شود خوابم گرفت بخواب دیدم کنیزکی که چنان نباشد بنیکوئی از آسمان فرود آمد گفتم تو که رائی گفت آنرا که کوزه بر نیاویزد تا آب سرد شود و آن کوزه برگرفت و بر زمین زد. جنید گفت آن سفالهاء شکسته من دیدم و از آنجا برنگرفتند تا در زیر خاک مدروس شد.
💡 چنین گفتست بوبکر سفاله که با او هست پیوسته حواله
💡 گفت: از آن کسی که کوزه برنیاویزد تا آب خنک شود و آن حور کوزه مرا بر زمین زد. اینک بنگر جنید گفت: سفالهای شکسته دیدم تا دیرگاه آن سفالها آنجا افتاده بود.
💡 فغان از آن لب و دندان که گفته ای بقیاس سفالهای شکسته است در یکی مزبل