سرکوبه

لغت نامه دهخدا

سرکوبه. [ س َ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) از: سر + کوب ( کوفتن ) + َه ( نشانه اسم آلت ). ( حاشیه برهان قاطع چ معین ).گرز گران. ( برهان ) ( انجمن آرای ناصری ):
سخت سرکوفته دارندش و او نالد زار
ناله مرد ز سرکوبه اعدا شنوند.خاقانی. || ( ن مف مرکب ) سرکوفته. خسته. رنجور:
سرکوبه دوریم مکن بیش
من خود خجلم ز کرده خویش.نظامی.
سرکوبه. [ س ِ ب َ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان حمزه لو بخش خمین شهرستان محلات. دارای 546 تن سکنه است. آب آن از قنات و رودخانه چوگان. محصول آن غلات، بنشن، چغندر قند، پنبه، انگور، بادام. شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1 ).

فرهنگ معین

(سَ بَ یا بِ ) (اِ. ) گرز.

فرهنگ عمید

۱. گرز، گرز گران.
۲. (اسم مصدر ) طعنه، سرزنش.

فرهنگ فارسی

ده جزئ دهستان حمزه لو بخش خمین شهرستان محلات.

ویکی واژه

گرز.

جمله سازی با سرکوبه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سخت سر کوفته دارندش و او نالد زار نالهٔ مرد ز سرکوبهٔ اعدا شنوند

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز