سرچین. [ س َ ] ( ن مف مرکب ) خلاصه و برگزیده. ( آنندراج ). زبده و برگزیده و دست چین. ( غیاث ):
هر یکی صدهزار قصه بکر
گل سرچین کلک غنچه فکر.زلالی ( از آنندراج ).بسکه دارد در پریشانی نزاکت کاکلش
هر کجا آشفتگی را دید سرچین میکند.مفید بلخی ( از آنندراج ).
(سَ ) (ص مف. ) = سرچیده: ۱ - آن چه که با دست چیده باشند. ۲ - هر چیز خوب و مرغوب و برگزیده (میوه و غیره ).
۱. میوه یا چیز دیگر که آن را با دست چیده و انتخاب کرده باشند.
۲. میوۀ خوب و مرغوب که روی سبد و ظرف میوه بچینند.
۳. هر چیز برگزیده.
میوه که بادست بچینند، میوه خوب ومرغوب
( صفت ) ۱ - آنچه که با دست چیده باشند. ۲ - هر چیز خوب و مرغوب و برگزیده ( میوه و غیره ).
خلاصه و برگزیده زبده و برگزیده و دست چین.
سرچیده:
آن چه که با دست چیده باشند.
هر چیز خوب و مرغوب و برگزیده (میوه و غیره)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی ز طره سرچین نموده مشگ ختا یکی ز عقده گیسو گشوده ناقه چین
💡 نهایت چون ندارد وصف زلف تو درین سودا سخن را فیض کن سرچین
💡 در ظلمت زلف تو دل خضر شود گم از بسکه شکن در شکن و چین سرچین است
💡 شاه بهرامشه که خنجر او از سران در مصاف سرچیند