فرهنگ معین
( ساتگینی آوردن ) ( ~. وَ یا وُ دَ ) [ تر - فا. ] (مص ل. ) بساط میگساری گستردن.
( ساتگینی آوردن ) ( ~. وَ یا وُ دَ ) [ تر - فا. ] (مص ل. ) بساط میگساری گستردن.
( ساتگینی آوردن ) ( مصدر ) بساط میگساری گستردن.
بساط میگساری گستردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دستوری دادم، بباید نمود. هر دو خواجه خدمت کردند. و ساتگینی آوردند و نشاط تمام رفت، و آن شراب خوردن بپایان آمد. پس از یک هفته سلطان را استادم بگفت و دستوری یافت و خواجه احمد بباغ آمد و کاری شگرف و بزرگ پرداخته بودند؛ نماز دیگر امیر ابو الحسن عقیلی را آنجا فرستاد به پیغام و گفت: «بو الحسن را نگاه باید داشت و دستوری دادیم، فردا صبوح باید کرد که بامداد باغ خوشتر باشد» و هر دو مهتر بدین نواخت شادمانه شدند و دیگر روز بسیار نشاط رفت و نماز دیگر بپراگندند.