زگالاب. [ زُ ] ( اِ مرکب ) مرکب و سیاهی باشد که در دوات کنند وبه عربی حبر و مداد خوانند. ( برهان ). سیاهی باشد که بدان کتابت کنند و آن را زکاب نیز گویند و به تازی حبر و مداد نامند. ( فرهنگ جهانگیری ). مرکب و سیاهی باشد که در دوات کنند و آن را زگاله نیز گویند. ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ). مداد. زکاب. مرکب. سیاهی. دوات تحریر. ( ناظم الاطباء ). مرکب. دوده مرکب. دوده. نقس. سیاهی. مداد. حبر. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). ( از: زگال + آب ). ( حاشیه برهان چ معین ):
آن زگالاب و سپندی که عرض دفع نکرد
هم بدان پیره زن مخرقه خر باز دهید.خاقانی ( از فرهنگ جهانگیری ).هان رفیقان نشره آبی یا زگالابی بساز
کز دل و چهره زگال و زعفران آورده ام.خاقانی ( از فرهنگ جهانگیری ).
(زُ ) (اِمر. ) مرکبی سیاه که با آن نویسند.
۱. آب سیاه.
۲. مرکب سیاه برای نوشتن.
( اسم ) مرکبی سیاه که در دوات کنند حبر مداد.
مرکبی سیاه که با آن نویسند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با کاردانی سرکار و لابه رانی من پیداست این کشتی انداز کنار و این خزان ساز بهار خواهد گرفت. مصرع: او را به خدا و به خداوند سپردم. چون گزارش کار و شمار اندیشه من بنده در نامه هنرفاش و نهفته آموده و نسفته هر چه هست بی پرده چهره نماست، آرای خامه در این نامه دست کوته طرازی در آستین برد و سرمه زگالاب از چشم دیبا باز گرفته در کام کلک بیهوده لای فزون سرا ریخت. اگر بزم یاران را آرایش خواهند و جان دوستداران را آسایش، کاربند هر گونه فرمایش آمده که از بار خدا بخشایش خواهد بود. گردش مینای سپهرت به کام و خورشید و ماهت باده و جام باد.
💡 هان رفیقا نشره آبی یا زگالابی بساز کز دل و چهره زگال و زعفران آوردهام