زغنگ

لغت نامه دهخدا

زغنگ. [ زَ غ َ ] ( اِ ) برجستن گلوباشد که به عربی فواق گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ازفرهنگ فارسی معین ). فواق. زروغ. ( ناظم الاطباء ). فواق. ( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 299 ). ژغنگ:
مرا رفیقی پرسید کین غریو ز چیست
جواب دادم کز غرو نیست هیچ زغنگ.شاکری بخاری ( از لغت فرس ایضاً ).|| بمعنی لمحه هم آمده است که بقدر یک چشم زدن باشد. ( برهان ) ( آنندراج ).یک لمحه. یک چشم زدن. طرفةالعین. ( فرهنگ فارسی معین ). لحظه و لمحه و آن مدت از زمان که بقدر یک چشم بهم زدن باشد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(زَ غَ ) (اِ. ) یک چشم به هم زدن.

فرهنگ عمید

= سکسکه

ویکی واژه

یک چشم به هم زدن.

جمله سازی با زغنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نبودت هرگز رهایی یک زغنگ همچنین کز آدمیزادان پلنگ

جستجو یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز