رازبان
مترادفها
رازدار، محرم
لغت نامه دهخدا
رازبان. ( ص مرکب ) حافظ راز. سِرنگهدار. نگهدارنده راز. || صاحب راز، کسی را نیز گویند که سخن ارباب حاجت را بعرض سلاطین رساند.( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( شعوری ج 2 ص 11 ):
بگفتند با رازبان راز خویش
نمودند انجام و آغاز خویش.فردوسی.
فرهنگ معین
(ص مر. ) ۱ - رازدار. ۲ - در گذشته به کسی که عرایض حاجتمندان را به عرض شاه و امیر می رسانید می گفتند.
فرهنگ عمید
۱. رازدار، راز نگه دار، صاحب راز.
۲. کسی که در دربار عرایض و مطالب مردم را به عرض پادشاه می رسانید.
فرهنگ فارسی
رازدار، رازنگهدار، صاحب راز
( صفت ) ۱ - راز دار. ۲ - کسی که عرایض حاجتمندان را بعرض شاه و امیر میرساند.
ویکی واژه
رازدار.
در گذشته به کسی که عرایض حاجتمندان را به عرض شاه و امیر میرسانید میگفتند.
جمله سازی با رازبان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 - درک نزدیکی فرهنگی در فضاهای فیزیکی و صداهای فرازبانی برای انتقال معنای مورد نظر آنان.
💡 هرکه چون سوسن به مدح تو زبان تر میکند در زمان او رازبان پر زر چو عبهر میشود
💡 جبهه آشفته حالان نامه واکرده ای است داستان شکوه مارازبانی گو مباش
💡 همین نی چشم بد از یار کند عقدالنظر اسرار که از سر دهان او رقیبان رازبان بندد
💡 زبس که تیغ ترا درلبست جان عدو بذوق خصم توشدتیغ رازبان شیرین
💡 این رازبان نهاد و خرد رشت و عقل بافت نقاش بود دست و ضمیر اندر آن بیان
💡 او در میان دوستان خود به عنوان یک رازبان شناخته میشد که همیشه میتوانستید اسرار قلبی خود را با او در میان بگذارید و نگران نباشید.
💡 آن شخصیت مرموز در داستان، نقش یک رازبان را داشت که تمام نقشههای مخفی دشمنان را به پادشاه گزارش میکرد و باعث پیروزی ارتش شد.
💡 در روابط عمیق انسانی، یافتن یک رازبان که بتوان به او اعتماد کرد و تمام درددلها را با او کرد، بسیار دشوار و کمیاب است.