دوچشمی
فرهنگستان زبان و ادب
{binocular} [فیزیک] هر وسیلۀ اپتیکی که برای دیدن با هر دو چشم طراحی شود
ویکی واژه
هر وسیلۀ اپتیکی که برای دیدن با هر دو چشم طراحی شود.
جمله سازی با دوچشمی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عقل را باشد دوچشمی دوربین وز هزاران میل چشم دوربین
💡 برای آغاز مشاهدات تنها به آسمانی صاف و دو چشم سالم نیاز است و در مراحل بعدی و با آشنایی بیشتر با صورتهای فلکی میتوان از دوربینهای دوچشمی کوچک جهت تعقیب حرکت سیارههای کمنور و برخی دنبالهدارها و سیارکها استفاده کرد.
💡 نگهبان ساختمان با دقت و دوچشمی تمام در حال نظارت بر ورودیها بود تا از ورود افراد غیرمجاز به ساختمان جلوگیری کامل به عمل آورد.
💡 کارآگاه با نگاهی دوچشمی به جزئیات کوچک صحنه جرم، توانست سرنخی پیدا کند که در ابتدا به نظر کاملاً بیاهمیت و غیرقابل توجه میرسید.
💡 در هنگام عبور از جادههای پر مخاطره و تاریک، رانندگان باید با دوچشمی و دقت بسیار زیاد به اطراف خود توجه کافی داشته باشند.